دانلود رمان اشرافی شیطون بلا فرمت pdf apk epub اندروید و خواندن آنلاین رمان دانلود رمان اشرافی شیطون بلا فرمت pdf apk epub اندروید و خواندن آنلاین رمان

آخرین ارسالات انجمن

  • رمان خارجی
  • رمان های درحال تایپ
  • نقد و بررسی ها

خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان اشرافی شیطون بلا فرمت pdf apk epub

دانلود رمان اشرافی شیطون بلا فرمت pdf apk epub

رمان اشرافی شیطون بلا

خلاصه رمان اشرافی شیطون بلا:

دختری اشرافی اما شیطون .. رفتار های اشرافی و شیطونی های دختر داستان تفاوت های زیادی داره و دختر داستان برای فراموشی شیطونی ها در مراسم های اشرافی خانوادگی با چالش های زیادی روبروست و داستان از یکی از همین چالش ها شروع میشه (رمان درخواستی کاربران)

دانلود رمان اشرافی شیطون بلا فرمت apk اندروید

قسمتی از متن رمان اشرافی شیطون بلا:
باران:شما دو تا کدوم گوری بودیـــ ـــن؟؟!!
قیافمو مظلوم کردم و لبامو برچیدم!بدون حرف انگشتمو به طرف خشایار دراز کردم!!
ها ها ها ها!!چه ذات پلیدی دارم!!
باران:خشــ ـــ ـــی!میدونی چه قدر نگران شدیم!
خشایار با داد گفت:آتــ ــــانــ ـــاز!کی بود گفت کورس بزاریم ها؟؟خودتو الکی مظلوم نکن!
باران با اخم نگام کرد!یکم من و من کردم و گفتم:خب…چیز…اِم…بابا خب دلم هیجان خواست!
انقدر مظلوم و باحال گفتم که همه زدن زیر خنده!
خب خب ببینیم کیا اومدن!الهام و کیان و دختر سه سالشون که البته الان کیان و پریا نیستن!پدر ودختری رفتن سوار تاب بشن!،سعید،نوشین،رزیتا،امیـن و آرمین و باران!به اضافه ی منو خشایار!بس آرسین کو؟
من:بچه ها آرسین نیومده؟
خشایار:نه!گفت امروز کار داره نمیاد!
من:اه!بره بمیره نکبت!تریپ مهندسی برداشته واسه ما!
آرسین:بله بله!غیبت کنین!آفرین آفرین!
من:د بیا!کلا روحشم ما رو ول نمیکنه!همه جا صدای نکرش میاد!
همه داشتن میخندیدن!
من:به به!شما هم تحت تاثیر خوش خنده بودنش قرار گرفتین؟؟!به تــَـرک دیوارم میخندین!
خنده ها شدت گرفت!دستی رو شونم قرار گرفت!
برگشتم تا چهار تا لیچار بار طرف بکنم که آرسینو دیدم!
من:یــ ــــو؟؟
آرسین:مــ ـــی؟؟!
من:ینی الان صدای خودت بود نه روحت؟؟!
بلند خندید و گفت:خیلی دیوونه ای!
من:درد!!گــ ــــاومیــ ــــش!!
خشایار مثه مگس پرید وسط و گفت:مگه قرار نبود نیای؟؟
آرسین یه تای ابروشو بالا انداخت و گفت:شرمنده داداش!کارام تموم شد و اومدم!!
همه خندیدیم!آرسین رو به من گفت:راستی من کادوی مدرکت رو بهت ندادم؟؟!
من:نوچ!
یه جعبه جلوم گرفت و گفت:بفرما!!
آخخخخ جوووون!!من عاشق کادو ام!
جعبه رو با ذوق از دست آرسین قاپیدم!!واااییی!یه جعبه ی قرمز و شیک!!
همه یک صدا گفتن:اووووووو!
آرسین چشمکی به خشایار زد که معنیشو نفهمیدم!
جعبه رو باز کردم که یه هــ ــــو….
یه چیزی پرید رو پیشونیم!!صدای جیــ ــــ ــــغ بلند دخترا اومد!!
باران داد زد:آتــــ ــــا ســوسک!!
پسرا داشتن قهقهه میزدن!
سوسکه همچنان رو پیشونیم بود!آروم دستمو بالا بردم و گرفتمش!
با غرور رو به آرسین که حالا کپ کرده بود گفتم:آق پسر!من عاشق حشراتم!زدی به کاهدون!!
حالا صدای دست و هورای الهام و باران و نوشین و میومد!رزیتا که کلا هیچی!
خشایار با بهت گفت:ینی تو از سوسک نمیترسی؟؟!
ابرویی بالا انداختم و گفتم:نــــ ــــچ!
سوسک بزرگ و قهوه ای رو که تو دستم بود به آرسین نزدیک کردم!
بی حرکت سر جاش وایساده بود!
با مسخرگی گفت:من از سوسک نمیترسم کوچولو!!


فرمت اندروید

رمان اشرافی شیطون بلا pdf

جلد دوم رمان اشرافی شیطون بلا

Author: علی میر

علی میرحسینی هستم .
۱۹ سالمه و تقریبا ۵ سال هست که وبلاگ نویسی رو آغاز کردم .
دوسال و نیم پیش وب تک سایت رو با هدف گسترش فرهنگ کتابخوانی تاسیس کردم و امیدوارم تونسته باشم به بخشی از هدفم رسیده باشم :)

20+
دیدگاه کاربران



بدون دیدگاه