دانلود رمان زیبای من از م.عبدی با فرمت pdf apk epub

رمان زیبای من

قسمتی از متن رمان زیبای من :

نشست رو تخت و تعریف کرد: وقتی منو آوردن اینجا یادمه…تو اتاق نریمان سرک کشیدم…اونموقع هیچ دختری رو تو اتاقش راه نمیداد….یه پوستر بزرگ از یه دختر تقریبا پونزده ساله بود…اونموقع فکر کردم حتما خواهرشه…اما یادمه…گریه کردناش و آیه آیه صدا زدناش…مست بود و باهام درد و دل کرد…میگفت از بچگی عاشق یه دختری بودم که میدونستم نشون شده ی پسرعموشه… دستمو به معنی سکوت بالا آوردم….حجم این دیگه واقعا سخت بود…

 

قسمتی از متن رمان زیبای من :
خیره شده بود رو من…..
با همه کارهاش تحقیرم میکرد……
به سختى لباسام رو تنم کردم و کفش رو پام کردم…
جلو تر از من در رو باز کرد و رفت بیرون….
با قدم هاى کوتاه و آروم دنبالش راه افتادم….
رفت سمت پذیرش و یه سرى برگه امضا کرد و تصویه حساب کرد….
یه نگاه زیر چشمى برگشت بهم کرد و بدون هیچى رفت بیرون بیمارستان….
اصلا مهم نبودم….
واسه خودم هم نبودم….
آروم به سمت در بیمارستان حرکت کردم….
تو ماشین نشسته بود….
رفتم و در جلو رو باز کردم و نشستم….
یه نگاه بهم کرد….
ماشین رو راه انداخت…
صداش رو بى احساس کرد و گفت:
حیف پول نازنینم…..
حیف پول بى زبون…..
کلى پول خرجت شد….
همش ضررى به خدا …
بازم تحقیر….
بازم یه درد تلخ تو گلوم….
بازم یه قطره اشک لیز که رو گونم میغلته ….
با پشت دست اون قطره رو پاک میکنم….
به بیرون خیره میشم…..
اونم دیگه چیزى نگفت…..
دوباره رسیدیم به اون جهنم ….
همون جهنمى که من توش بدبخت شدم….
در حیاط باز شد….
با ماشین آروم حرکت کرد….
ولى این بار به جاى اینکه به سمت اون ویلا که من هم قبلا توش میموندم بره ، رفت سمت همون عمارت بزرگ…

85+

نویسنده مطلب: علی میر

علی میرحسینی هستم . 20 سالمه و تقریبا 5 سال پیش تک سایت رو استارت زدم و تا الان با تموم چاله چوله هایی که تو این مسیر داشته داره به راه خودش ادامه میده و امیدوارم تونسته باشم در مسیر فرهنگ و کتابخوانی قدمی حتی کوتاه برداشته باشم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *