دانلود رمان سیتا نوشته سارا اکبری فرمت pdf apk epub

رمان سیتا

دانلود رمان سیتا

خلاصه رمان سیتا:

رمان عاشقانه سیتا نوشته سارا اکبری (س.اکبری) با فرمت های مخصوص موبایل و کامپیوتر به درخواست شما کاربران عزیز به آرشیو رمان های تک سایت اضافه شد
سیاره ای گرد که در مرکزش حرارتی سرخ بر افراشته بود …. در افسانه ها می گویند حرارتش غیر قابل کنترل بود و وسعتش وصف ناپذیر …
می گویند اهالی سیاره برای کم کردن این حرارت افول ناپذیر ، دست به دامان اهورای بزرگ شدند و او تنها یک راه پیشنهاد داد …
خارج کردن حرارت با ماده ای ناشناخته و مرموز
در افسانه آمده است این کار بسیار خطرناک بود و خارج از خطرات موجود ، این ماده در اذهان عمومی هنوز ناشناخته و مقهور بود … طوری که در سنن قدیمی اهالی از این ماده دوری می کردند و آنرا منحوس و مایه بدیمنی می دانستند و گاه برای دور کردن بلایا ، با سوزاندن این ماده از اهورای بزرگ ، طلب بخشش می کردند …
اما اهورای بزرگ ، خارج از سنن کاری خواسته بود … و آن آغشته کردن دست های بزرگان به این ماده بود !…
اهالی برای بررسی وسعت این مشکل به نزد بزرگان سیاره رفتند
آنجا مردی بود به نام رکابد
وی مردی مومن و اهل عبادت بود و روزی نبود که نزد اهورا به ستایش برنخواسته باشد …
رکابد در نزد اهالی به بالاترین درجه ی اعتماد رسیده بود و وقتی رکابد حرف می زد ، اهالی سند را امضا شده ، مهر می کردند ….
و آن روز رکابد گفت :
فردا بالای کوه می رویم و آن را آزاد می کنیم
این ماده تنها راه نجات ماست
و آن ماده نامی نداشت جز
سیتــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــا …

دانلود رمان سیتا با فرمت APK اندروید

قسمتی از متن رمان سیتا:

زبان خشکش را چسباند به کامش و چشمش روی تابلوی عبور ممنوع آنطرف خیابان قفل شد ..
– آموزش رانندگی ؟! … کجا … کدوم آموزشگاه ؟
– آموزشگاه ؟ آره خوب آموزشگاه نزدیک خونمون …
دروغ گوی خوبی هم بود .. صدایش نمی لرزید …
– اسمش ؟!
– اسمش ؟ آموزشگاه امیر… آقای مقتدری گفتن باید بیای رانندگی یاد بگیری که اگر شرکت جایی کار داشت دنبال راننده نگردیم …
تلخندی روی لبانش خشک شد که اسم آموزشگاه خیالیش بی شباهت به اسم خودش نبود …
– فکر کردم اسمش باید میلاد باشه ؟!!!
سکوت شد بینشان و امیرحسین یکی از مامورین شهرداری را دید می زد که با بیل به جان یخ های عابر پیاده افتاده بود …
– نه اسمش همونیه که گفتم …
نفسش را داد بیرون و بخار کره مانندی از دهانش خارج شد …
– امروز میای دیگه ؟
– آره آره میام …
امیرحسین نمی دانست چطور باید قطع کند و فکر اینکه مردک عوضی کنار او داخل ماشین … آموزشگاه امیر…
دست کشید بین موهایش… باید ارام می بود ولی نمی توانست .. نمی توانست … این حس لجوج خودخواه زبان نفهم ، دوست داشت هر طور شده آسمان را از آن ماشین بکشد بیرون ..
– الان تو کدوم خیابونی بیام دنبالت از این به بعدم لازم نیست بری … خودم جواب مقتدری رو میدم…
صدای آسمان آهسته تر شد …
– مگه نگفتین باید یه کم به دلشون راه بیایم… اون روز گفتین دیگه … گفتین فعلا هر چی گفت بگم چشم تا موقعش برسه … موقعش رسیده ؟ … می تونم از اینجا استعفا بدم ؟ می تونم برگردم شرکت ؟ آره آقای بهاروند ؟
امیرحسین فکر کرد این یکی را کوتاه نمی آید…
– نه فعلا نمی تونی اما علی الحساب از تو اون ماشین لعنتی میارمت بیرون … دیگه هم نبینم دروغ تحویلم بدی … الان آموزشگاه امیری تو ؟!

45+

نویسنده مطلب: علی میر

علی میرحسینی هستم . 20 سالمه و تقریبا 5 سال پیش تک سایت رو استارت زدم و تا الان با تموم چاله چوله هایی که تو این مسیر داشته داره به راه خودش ادامه میده و امیدوارم تونسته باشم در مسیر فرهنگ و کتابخوانی قدمی حتی کوتاه برداشته باشم .

2 دیدگاه در “دانلود رمان سیتا نوشته سارا اکبری فرمت pdf apk epub

  • بهار

    (اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۶ - ۳:۰۲ ق.ظ)

    سلام خسته نباشین خانم اکبری
    داستان زیاد جالب نبود البته از نظر بنده….

    1+

    [پاسخ]
  • دلی

    (اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۰ ب.ظ)

    من که خیلی لذت بردم من عاشق اسمان بودم عالی بود خانم اکبری عزیز امیدوارم سیتا هم به زودی چاپ شه

    1+

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *