دانلود رمان پانتی بنتی از ژیلا miss.no1.2004 فرمت pdf,apk,epub دانلود رمان پانتی بنتی از ژیلا miss.no1.2004 فرمت pdf,apk,epub

آخرین ارسالات انجمن

  • رمان خارجی
  • رمان های درحال تایپ
  • نقد و بررسی ها
خانه » رمان اجتماعی » دانلود رمان پانتی بنتی از ژیلا miss.no1.2004 فرمت pdf,apk,epub

دانلود رمان پانتی بنتی از ژیلا miss.no1.2004 فرمت pdf,apk,epub

دانلود رمان پانتی بنتی از ژیلا miss.no1.2004 فرمت pdf,apk,epub

رمان پانتی بنتی

دختری بنام پانتی که خانوادش از هم جدا شدند و پدرش رو از دست داده .. خانوده پدریش که از عشیره های خوزستان هستند ، پانتی رو از مادرش جدا میکنن و مجبورش میکنن تو سن ۱۰ سالگی با فرهاد ۱۵ ساله ازدواج کنه … از اون ماجرا چند سال میگذره .. پانتی ۲۵ ساله زنی موفق و شاغل داره زندگیشو میگذرونه و ده  ساله ک فرهاد خارج از کشور زندگی میکنه با این تفاوت که پانتی هنوز زن قانونی فرهاده ..

رمان پانتی بنتی جزو سه رمان نویسنده موفق ، ژیلا miss.no1.2004 هست که تصمیم گرفتیم با اضافه کردن این رمان به لیست رمان های تک سایت ، آرشیو کامل رمان های ژیلا رو در سایت داشته باشیم .

دیگر رمان های ژیلا در تک سایت :

دانلود رمان میوه منحوس از ژیلا فرمت  pdf,apk,epub

 

دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004

بیوگرافی و مصاحبه با نویسنده ژیلا miss.no1.2004

قسمتی از متن رمان پانتی بنتی:

پانتی خندید … خنده به روی لبهاش ، ماسید … دهنش باز موند … قلبش شروع به کوبیدن کرد … عرق سردی از روی پیشونیش به دو طرف شقیقه هاش راه گرفت … هر کاری کرد آب دهنش رو قورت بده ، موفق نشد … رنگش به وضوح پریده بود … تیره ی کمرش تیر کشید … دنیا پیش چشمش سیاه شد … کن فیکون شده بود … همه با هم درگیر شده بودند …

مامانش ، داد و بیداد ها رو ، به بعد موکول کرده بود … اینهمه ظلمی که به دخترکِ کم سن و سال ، روا ‏شده بود ، برای بعد … الان وضعیت بغرنج خودش و اون بچه ، از همه مهمتر بود … یه نگاه تو چشمای زن ‏میان سال انداخت ، و مطمئن شد از بی آلایشی و سادگی ، بیچاره ست … سعی کرد ، رویه ی تندش رو ‏کماکان ، نگه داره ، شاید بتونه با آپاچی گری و سر و صدا ، بعدها نیمچه پوئن مثبتی برای پانتی ، از این ‏خانواده ی تازه کسب کرده اش ، بگیره …

‏« به سلامت ننه » پانتی رو هم نادیده گرفت … سلانه سلانه دور شد … خب حق داشت … پانتی با ‏همسایه جماعت رفت و آمد و سلام علیک نداشت ، فرهاد داشت … از جلوی در کنار رفت … فرهاد داخل ‏شد … ‏ با اشاره ی دست به سمت پذیرایی تعارفش کرد … فرهاد به سمت آشپزخونه حرکت کرد … پشت میز ، ‏روی صندلی ای که پانتی عقب کشیده بود نشست …

116+
دیدگاه کاربران



۱ دیدگاه
سیمین در سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۶

خوب بود.ممنون

0
[پاسخ]


انجمن تفریحی فرهنگی تک سایت
به جمع دوستانه ما بپیوندید