دانلود رمان پاورقی زندگی از پریبانو با فرمت apk epub pdf جلد اول | دانلود رمان پاورقی زندگی از پریبانو با فرمت apk epub pdf جلد اول |

آخرین ارسالات انجمن

  • رمان خارجی
  • رمان های درحال تایپ
  • نقد و بررسی ها
خانه » رمان اجتماعی » دانلود رمان پاورقی زندگی از پریبانو با فرمت apk epub pdf جلد اول

دانلود رمان پاورقی زندگی از پریبانو با فرمت apk epub pdf جلد اول

رمان پاورقی زندگی

خلاصه رمان پاورقی زندگی:
پرویز اجازه نداد غروردختر بخاطرچند تومن بشکند وتشکر کند …مریم مرد بزرگواری جلویش می دید که نظریش ندیده بود.
وارد خانه شد…پریسا روی زمین نشسته بود وامین روی پایش خوابیده بود.با دیدن مریم گفت:مامان راست میگه حال بابا خوبه؟واقعا احتیاج به عمل نداشت؟
لبخندی به این همه مهربانی ودلسوزی زد خواهرش را می شناخت ظاهرش برعکس با طنش بود.

تمام رمان های پریبانو

قسمتی از متن رمان پاورقی زندگی از پریبانو :
-بابا حالش خوبه؟طوریش که نشده؟
-میشه اینقدر سرم داد نزنی؟دیشب خودت کدوم گوری بودی ها؟می دونی دیشب چقدر به گوشیت زنگ زدیم؟بابا بخاطر جنابعالی حالش بد شد.
مریم اشک هایش پاک کرد:حالش بد شد؟ کدوم بیمارستان بردنش؟
صدای پسری آمد:پریسا با کی حرف می زنی زود باش دیگه
مریم با حالت عصبی به پیشانیش زد وبا دندان قروچه گفت:پریسا بنال
-همونی که آقای سعادتی معرفی کرد
بدون خدا حافظی قطع کرد و از خانه بیرون زد…هنوز مقداری از پول عماد داشت با همان دربست گرفت و به بیمارستان رفت.در راهروهابا قدم های بلند به سمت قسمت دیالیز رفت.مادرش با چادر مشکی که روی صورتش انداخته بود تسبیح ذکر می گفت وگریه می کرد…به طرفش رفت دستش روی شانه اش گذاشت.
-مامان
چادر از صورتش برداشت با دیدن مریم پاهای شل شده اش قدرت بلند شدن نداشتند…مریم خودش را در آغوشش انداخت:
-تو کجا بودی؟دیشب خواب به چشم هیچ کدوممون نیومد ..بابات تا خود صبح تو خونه راه میرفت…صورتت چی شده؟
-مامان همه چی می گم..فعلا بگو بابا چطوره؟
ناهید که تازه یادش آمد دوباره گریه کرد وگفت:بد …گفتن باید دنبال کلیه باشیم،دستگاه دیگه جواب نمی ده…دکتر گفته اگه تا یک هفته دیگه عمل نشه…
گریه فرصت حرف زدن از او گرفت مریم روی صندلی شل شد.سرش لبه گذاشت وچشمانش بست..باید فکری می کرد..بلند شد :
-می رم ببینمش
-خوابه،مسکن دادنش درد نکشه…برو خونه الان امین میاد
سرش تکان داد وکیف از روی نیمکت برداشت..ناهید به صورت کبودش نگاه کرد:نمی خوای بگی کجا بودی؟
-چرا..عماد من ودزدیده بود
-عماد؟مریم تو….
-مامان سالمم…قسم می خورم
نا مطمئن و ترس به دخترش نگاه می کرد..مریم روی زانو خم شد:به جون بابا سالمم خوبه؟
این اولین بار بود به جانه پدرش قسم می خورد..باور کردنش برای ناهید آسان تر شد.
ناهید:عماد فراریه..مامورا دنبالشن

Author: علی میر

علی میرحسینی هستم .
۱۹ سالمه و تقریبا ۵ سال هست که وبلاگ نویسی رو آغاز کردم .
دوسال و نیم پیش وب تک سایت رو با هدف گسترش فرهنگ کتابخوانی تاسیس کردم و امیدوارم تونسته باشم به بخشی از هدفم رسیده باشم :)

82+
دیدگاه کاربران



۴ دیدگاه
سارا در جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵

چرا هیچکدوم از فایلا دانلود نمیشه . من یه بار دانلود کردم داستان پاورقی رو نسخه پی دی اف ولی سیو نشد یه بار دیگه امتحان کردم کلا هیچ فرمتی برام دانلود نشد

1+
[پاسخ]

Admin پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۵ ۶:۰۵ ب.ظ:

سلام . دوست عزیز تست شد مشکلی نداره . با دانلود منیجر فایل هارو دانلود کنید . موفق باشید .

0
[پاسخ]
علیرضا در دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵

سلام رمان خیلی خوبی بود واقعا داستان قشنگی بود ولی تو رو خدا اخرش رو اینطوری تموم نکنید پایان غم انگیزی داشت افسرده شدم…!

1+
[پاسخ]
بهناز در پنج شنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۵

سلام رمان جلد دوم هم داره
توی کی جلد رمان تموم نشده

0
[پاسخ]