معرفی و نقد رمان از پشت شیشه نوشته بیتا فرخی

رمان از پشت شیشه

خلاصه رمان از پشت شیشه:

امروز تصمیم گرفتیم رمان عاشقانه از پشت شیشه نوشته بیتا فرخی رو به شما عزیزان معرفی کنیم . رمان از پشت شیشه در سال ۹۳ از انتشارات برکه خورشید منتشر شده . خلاصه :مانیا همراه عمو، پسرعمو و دخترعموی خود در مسیر سفرهای ایرانگردی خود، وارد جنگی بکر می‌شوند. اتفاقاتی که در این جنگل رخ می‌دهد، دریچه متفاوتی را به روی زندگی مانیا و سایر باز می‌کند.

کلیت اثر:

از پشت شیشه به عنوان هفتمین اثر از بیتا فرخی در اردیبهشت ماه ۹۴ توسط نشر برکه به بازار عرضه شد. در این اثر نویسنده تلاش کرده مخاطب را با مصائب زندگی صنعتی و ماشینی مواجه کرده و تلنگری به او بزند. از جمله ویژگی‌های قلم فرخی، منطقی است که در پوشش اتفاقات اجتماعی، قصه‌ای را روایت می‌کند.

عنوان:

عنوان کتاب با محتوای آن همخوانی داشته و مخاطب پس از پایان کتاب، علت انتخاب این عنوان از سوی نویسنده را درک می کند؛ با این حال این عنوان به شکل مستقل جذابیت خاصی برای جذب مخاطب ندارد.

طرح جلد:

طرح روی جلد، به نظر تصویر مبهمی از روند اتفاقات داستان است و زمانی که قصه به سرانجام رسیده و کتاب بسته می‌شود، این چشم‌ها، جز تصویر فرشته، نام دیگری را به ذهن متبادر نمی‌کند.

اما در مورد کیفیت رنگ و طرح جلد، فارغ از بحث کیفیت، باید گفت رنگ سبز استفاده روی طرح جلد نیز، اگرچه انرژی خوبی از خود ساطع می‌کند، اما پس از شروع متفاوت قصه در فضایی بکر و سرسبز، انتظار استفاده از رنگ سبز سرزنده‌تر و شاداب‌تری برای طرح روی جلد می‌رفت. رنگ سبز به کار رفته در طرح جلد، محو و مات است و انرژی کمتری از خود منتشر می‌کند.

شروع قصه:

شروع قصه حسی فوق‌العاده از ماجراجویی و تجربه ناشناخته‌ها را با خود به همراه داشت. حسی که ناخودآگاه مخاطب را به درون خود می‌کشاند و با خود همراه می‌کرد؛ حسی پر از ترس و وحشت. انتقال حس در شروع قصه به قدری قدرتمند عمل کرده که مخاطب هم‌پای مانیا و همراهانش وحشت حضور در محیطی کاملاً بکر و تفنگ شکاری دولولی که به رویشان نشانه رفته را حس می‌کند. ترسی که مانع از آن می‌شود تا بدانی و حدس بزنی که لابلای سطرهای پارگراف بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. علاوه‌بر این، آشنایی یک به یک با شخصیت‌ها در شروع قصه نیز از دیگر المان‌های مثبت این کتاب است.

روند قصه:

روند قصه در سه بخش قابل تقسیم است. بخش ابتدایی کتاب، تقریباً تا حدود صفحه ۲۰۰ با جذابیت بالا و اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی مخاطب را شگفت‌زده کرده و به دنبال خود می‌کشاند. پس از آن در پارت دوم، قصه کم‌کم به سمت روزمرگی رفته و با افت تعلیق، کشش خود را از دست داده و بعضاً حتی برای مخاطب کلافه‌کننده می‌شود. شاید بهتر بود در برهه‌ای که مانیا و بها به دنبال شناخت از هم هستند، قلم منطقی نویسنده کمتر خود را به رخ می‌کشید. اینکه بها باید می‌توانست خود را با شرایط زندگی شهری تطبیق دهد و مانیا با حس خود و آرمان‌های بهار کنار بیاید، اگرچه بخشی از روال منطقی قصه است، اما نوع پرداخت در این بخش به شدت برای مخاطب کسل‌کننده بود. با این حال تعلیق قصه، در بخش سوم قصه دوباره جان گرفته و با همراهی مخاطب، تب تند اتفاقات را به جان قصه می‌ریزد.

سوژه:

سوژه این کتاب، اتفاق نادری است که ممکن است حتی شروع آن برای برخی مخاطبین، غیرقابل باور به نظر برسد. این ناباوری شاید به این دلیل باشد که هیچ‌گاه فکر نمی‌کنیم چنین افرادی هم ممکن است در جامعه ما حضور داشته باشند؛ اگر نگوییم جامعه، در سرزمینی که ما در آن زندگی می‌کنیم؛ هستند و عقاید خاص خود را دارند. بها و خانواده‌اش، علی‌رغم شرایط خودخواسته‌ای که برای خود برگزیده‌ بودند، به شدت دارای اعتماد به نفس و حتی تحصیلات مناسب بودند. انتخاب چنین سوژه پر نوسان و غیرقابل پیش‌بینی، ریسک بزرگی است که فرخی آن را به جان خریده و از این حیث باید به وی آفرین گفت.

نثر:

بارها گفته‌ایم در آشفته بازار نثر بسیار بد برخی از کتاب‌ها، باید گفت و نوشت از قلم خوب نویسنده‌هایی که تلاش می‌کنند درست و اصولی بنویسند. فرخی نیز از آن دسته افرادی است که قلم پاکی داشته و تلاش می‌کند با اصول منطقی، قصه خود در قالب یک روایت اصولی و قاعده‌مند و نثری منسجم به مخاطب عرضه کند. اگرچه در مقاطع بسیاری، قلم وی رنگ کمی از احساس را حتی در مقاطع عاشقانه به خود می‌گیرد، با این حال به این جنس نوشتن باید احترام گذاشت و تعهد نویسنده به نوشتاری قاعده‌مند و اصولی را ستود.

راوی:

از پشت شیشه، روایتی از زبان اول شخص است و انتخاب این راوی برای قصه از پشت شیشه، باعث شده ما شاهد تأثیر دلنشین این انتخاب در ابتدا و انتهای قصه باشیم. با این حال، نباید از این مسئله غافل شد که در میانه قصه، زمانی که بها به تهران می‌آید و درگیری‌های مانیا برای گم شدن بها در یک زندگی ماشینی، تعلیق قصه کم شده و به نوعی حتی حوصله مخاطب را سر می‌برد.

شخصیت‌پردازی:

هریک از شخصیت‌های سه خانواده، توسط نویسنده به قدر کافی توضیح داده شده و به مخاطب شناسانده می‌شوند. البته در این قصه هم مانند سایر رمان‌های عامه پسند تأکید اصلی نویسنده به معرفی شخصیت اصلی قصه، یعنی مانیا، از زوایای مختلف است؛ اما در مقابل کمتر از روحیات و ویژگی‌های شخصیتی بها گفته شده است. از بین شخصیت‌هایی که در این کتاب گنجانده شده اند، ساخت شخصیت فرشته با خصوصیات خاص خود و روح لطیفی که داشته، کار دشواری بوده که نویسنده توانسته حتی بهتر از سایر شخصیت‌های قصه، آن را به چشم مخاطب زنده کند. اگرچه به نظر می‌رسد اگر روی حس و دل‌سوزی فرشته بیشتر کار می‌شد، با شخصیت قدرتمندتری روبرو بودیم. همچنین وجود مادربزرگ، کمی در هاله ابهام قرار داشت، گویی فقط در ابتدای قصه لازم بود مادربزرگی بوده و خانه‌ای داشته باشد که بها در آن ساکن شود و پس از آن دیگر به صورت کامل ناپدید می‌شد و فقط در زمانی خودش را نشان می‌داد که در مهمانی به آن نیاز بود.

فضاسازی:

فضاسازی شروع قصه، به قدری متفاوت است که مخاطب با کنجکاوی و لمس وحشتی که به جان شخصیت‌های قصه ریخته همراه شده و قصه را پیش‌ می‌برد. فرخی به خوبی توانسته فضای خانه بها، رفتار شخصیت‌های متفاوت این خانه را با تعجب و ترس شخصیت‌های بیرونی در هم آمیخته و حس فضا را به خوبی به مخاطب منتقل کند. در کل روند قصه، از شب برفی گرفته تا لحظه‌ای که صدای سار در دورترین نقطه‌ از زندگی شهری، در گوش مانیا می‌پیچد؛ در مقاطع مختلفی شاهد این تلفیق مطلوب هستیم و نویسنده توانسته به بهترین شکل، حس فضا را به مخاطب خود منتقل کند. از دیگر لحظاتی که می‌توان در قصه شاهد یک فضاسازی متفاوت در آن بود، لحظه‌ای است که پدر بها آهنگ متفاوتی می‌خواند و در نقطه مقابل او، انتخاب آهنگ پانیذ و برادرش، مخاطب را با تضاد عجیب و شگفت‌آوری روبرو می‌کند.

باور‌پذیری:

شاید در ابتدا مخاطب با منطق چنین شخصیت‌هایی کنار نیاید، اما پرداخت متفاوت نویسنده، علی‌رغم ضعف‌ها و نقص‌هایی که ممکن است در مسیر شناسایی ابعاد مختلف چنین قصه‌ای پیش بیاید، قصه‌ای جذاب خلق کرده و مخاطب را به دنبال خود می‌کشاند. اگرچه همذات‌پنداری با چنین شخصیت‌هایی دشوار است؛ اما نمی‌توان وجود آنها را انکار کرد. با پیشرفت قصه، ما بیشتر با شخصیت بها و استدلال‌های وی آشنا شده و روند منطقی قصه را درک می‌کنیم. نویسنده هوشمندانه نظرات بها را که در این دنیای ماشینی، طرفداران زیادی دارد، لابلای قصه خود جا داده و در این روند هیچ بلوف دیده نمی‌شود و در هیچ موردی مخاطب به اغراق برنمی‌خورد. مانیا و پانیذ در ابتدای قصه، روی چهره بها مانور می‌دهند و حتی به خاطر اخلاقش، به او لقب روچستر می‌دهند، در حالیکه روند قصه به سمتی می‌رود که شخصیت بها برای مخاطب ممتاز شده و استحکام دیدگاه وی در مورد زندگی و آدم‌ها برای مخاطب قابل احترام و ستودنی است.

پایان‌بندی:

اگرچه شروع و پایان قصه بیشتر به دل مخاطب می‌نشیند، اما نویسنده با قلمی آگاه، توانسته نه صرفاً قصه‌ای عاشقانه، بلکه عاشقانه‌ای آگاهانه برای مخاطب روایت کند که در آن ما شاهد تضاد دو دیدگاه در یک زندگی مشترک هستیم. دعوا، درگیری، اصطکاک و … در بین دو شخصیت به وضوح دیده می‌شود و ما می‌بینیم که دو طرف چگونه برای حل مشکلات خود، روند منطقی را در گفتگو نه جدال‌های بیهوده و حتی بعضاً فیزیکی پیش گرفته و برای ساخت خانه‌شان، گاهی از خواسته‌هایشان می‌گذرند. احساسات مانیا در این روند به خوبی توصیف شده بود؛ اگرچه روایت از زبان من راوی در این روند بی‌تاثیر نیست، اما می‌توانیم به خوبی شاهد نقش بها در بحرانی‌ترین لحظه زندگی مانیا، «سقط» باشیم که هیچ‌چیز جز وجود بها نمی‌توانست او را آرام کند. با این حال نکته‌ای که نباید از آن گذشت حسی است که تا اواخر قصه، کمرنگ است و با ازدواج دو شخصیت، مرد قصه روح پیدا کرده و روند داستان گرم می‌شود.

جمع‌بندی:

از پشت شیشه، روایت‌ انسان‌های متفاوتی است که برای فرار از زندگی ماشینی، سخت‌ترین شرایط زندگی طبیعی را تحمل کرده و از این روند لذت می‌برند. برای این شخصیت‌ها، ذات طبیعی انسان بسیار ارزشمند است و اصالت مفهوم عمیق‌تری در وجودشان دارد. شخصیت‌ها و قصه‌ای که باورش شاید دشوار باشد، اما غیرواقعی نیست و می‌توان نمونه‌های واقعی آن را در سراسر جهان دید. نویسنده در خلق این قصه، ریسک زیادی را به جان خریده و با خلق قصه‌ای که ممکن بوده حتی صد درصد رضایت مخاطب خود را در پی نداشته باشد، حرف دل خود را به زبان آورده است.

5+

نویسنده مطلب: علی میر

علی میرحسینی هستم . 20 سالمه و تقریبا 5 سال پیش تک سایت رو استارت زدم و تا الان با تموم چاله چوله هایی که تو این مسیر داشته داره به راه خودش ادامه میده و امیدوارم تونسته باشم در مسیر فرهنگ و کتابخوانی قدمی حتی کوتاه برداشته باشم .

یک دیدگاه در “معرفی و نقد رمان از پشت شیشه نوشته بیتا فرخی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *