دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی با فرمت pdf,java,apk,epub

رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی

(حل مشکل دانلود)

gharar nabood

 

نام کتاب:نام کتاب:قرار نبود

نویسند:نویسنده:هما پور اصفهانی

حجم کتابحجم کتاب:۴٫۶۳  مگابایت پی دی اف و ۱٫۴۱  مگابایت اندروید و ۱٫۲۷  مگابایت جاواو ۴۶۵ کیلو بایت epub

خلاصه داستان:خلاصه داستان:

داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دو سال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکور… مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش (عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده . ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)ب ه خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر….

فرمت کتاب:فرمت کتاب:pdf,java,apk,epub

   :دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی با فرمت پی دی اف

 :دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی با فرمت اندروید

 :دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی با فرمت جاوا

:دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی با فرمت epub

 

 

قسمتی از متن رمان:

نمی تونستیم چند تا کلمه درست با هم حرف بزنیم مدام عین سگ و گربه می پریدیم بهم. همون موقع صدای گوشیم بلند شد … شماره شبنم بود … آرتان داشت با کنجکاوی نگام می کرد بی توجه بهش گوشیو برداشتم و گفتم:- هان …- هان و درد …- خو چته؟!!!- د بیا پاین دیگه علافمون کردی دو ساعته …- می یام الان … نفله!گوشیو قطع کردم و گذاشتم توی جیب پالتوم و بلند شدم. آرتان هم بلند شد و گفت:- با چی می رین؟- با خر می ریم …. خب با چی می ریم؟!! با ماشین دیگه.- ماشین شخصی؟ لابد یه دختر هم سن و سال خودتم می خواد توی اون جاده های برفی و لیز رانندگی کنه … درسته؟!- نخیر …چپ چپ نگام کرد و گفت:- کجا می یان دنبالت؟ می رسونمت تا اونجا …دیگه داشت می رفت روی مخم. دستمو کشیدم روی سرم و گفتم:- دم درن …به دنبال این حرف سرمو انداختم زیر و بدون خداحافظی از در رفتم بیرون … سوار آسانسور که شدم تازه متوجه شدم اونم داره دنبالم می یاد … با یه تی شرت و گرم کن راه افتاده بود دنبال من … احمق تو این سرما! به روی خودم نیاوردمو با پام ضرب گرفتم روی زمین … عین بچه هایی شده بودم که می خوان برن اردو و باباشون می خوان اونا رو تا دم اتوبوس همراهی کنن و سفارششون رو بکنن. آسانسور که ایستاد دویدم بیرون که از پشت دستمو گرفت … ایستادم و نگاش کردم … بدون اینکه نگام کنه راه افتاد … منم به ناچار دنبالش راه افتادم … تازه متوجه شایان شدم که جلوی در لابی ایستاده بود … مطمئناً وقتی شایان رو دید دست منو گرفت … یه قصدی داشت … لابد می خواست به شایان بفهمونه که من صاحب دارم. لجم گرفت و خواستم دستمو از دستش خارج کنم که دستمو محکم تر فشرد و یواش در گوشم گفت:- پس راننده تون آقاست … اونم چه آقایی …با لبخند مارموذانه گفتم:- بله! اونم چه آقایی …شایان اومد جلو و در حالی که نگاش به شکل عجیب غریبی خیره بود به دستای من و آرتان گفت:- سلام … صبح به خیر ..من به گرمی و آرتان به سردی جوابش رو دادیم. معلوم نبود آرتان چه پدر کشتگی با این شایان بدبخت داشت … خودم جواب خودم رو دادم:- همون پدر کشتگی که تو با طرلان داری …بی اراده لبخند زدم شایان لبخندم رو به خودش گرفت و او هم لبخند زد. ناگهان دستم در دست آرتان فشرده شده اونقدر محکم که دلم ضعف رفت … نالیدم:- آخ ….حلقه ام که از دیشب توی دستم مونده بود بدجور توی دستم فرو رفته بود. شایان با نگرانی گفت:- چی شد؟!آرتان به جای من گفت:- هیچی … بریم …دستم زق زق می کرد برای اینکه کارش رو تلافی کنم سعی کردم دستش رو فشار بدم ولی زور من کجا و زور اون کجا؟! یه لبخند کج نشست کنج لباش … بیشتر حرصم گرفت. راه افتادیم سمت ماشین شایان … یه زانتیای سفید اسپرت شده خوشگل داشت … شبنم و بنفشه با دیدن من دست در دست آرتان چشماشون اندازه نعلبکی گشاد شده بود. از دیدن قیافه هاشون خنده ام گرفت هر دوتاشون پیاده شدن و عین شاگردی که به معلمش سلام کنه سلام کردند … آرتان به نرمی پاسخشون رو داد و رو به من گفت:- عزیزم … کوله تو می ذاری عقب یا می بریش پیش خودت؟!!!!یه نگاه اینور اونورم کردم … نه کسی از خونواده من بود نه از خونواده خودش پس عزیزم چه صیغه ای بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جلل خالق! همونطور با بهت گفتم:- پیشم باشه …- صبحونه برداشتی ؟- آره …- ناهار چی کار می کنی؟!شایان با پوزخند گفت:- آرتان خان اگه اینقدر نگرانین خوب خودتون هم بیاین بریم … جا واسه شما هم هست …آرتان نگاهی به شایان کرد و گفت:- اینبار کار دارم ولی اگه دفعه دیگه ای هم در کار باشه مطمئن باش ترسا رو تنها نمی ذارم … اینبارم دارم می سپارمش به کل اکیپ شما … اگه یه تار مو از سرش کم بشه …خدایا اون داشت نقش بازی می کرد … شایدم فقط به خاطر اینکه من امانت بودم دستش اینقدر سفارشم رو می کرد پس با این وجود چرا من دلم داشت می لرزید؟! لعنتی همه چیزش خواستنی بود … شایان سری تکون داد و بعد از خداحافظی سرسری با آرتان رفت نشست پشت فرمون بنفشه و شبنم هم همونطور گیج خداحافظی کرده و سوار شدند. منم خواستم سوار بشم که آرتان گفت:- کی بر می گردی؟! – معلوم نیست …- اوکی … نگاش کردم … تو نگام نمی دونم چی دید که سرشو انداخت زیر … دیگه مهربون نبود. دیگه کسی نبود که جلوش مهربون باشه و نقش بازی کنه همه سوار شده بودند. سرمو انداختم زیر و با یه خداحافظ سرسری سوار شدم. ماشین راه افتاد … به پچ کوچه که رسید نا خود آگاه برگشتم … دستاشو زده بود زیر بغلش و همونجا وایساده بود … دستمو کشیدم و گفت:- ای بمیری بنفشه … کجا داری منو می بری؟ دارم از سرما یخ می زنم …- اه اینقدر ننال راه بیفت بیا تا بهت بگم … باید بریم یه جا که بچه ها نباشن …شبنم غش غش خندید و گفت:- ای خدا خفه ات نکنه … به خدا من نامزد دارم …هر سه هر هر خندیدیم و روی سراشیبی سر خوردیم رفتیم تا پایین . حالا پایین تپه بودیم و دور تا دورمون سفید بود … هیچکس اینجا نمی تونست پیدامون کنه … بنفشه با قیافه ای بدجنسانه گفت:- خب حالا وقتشه …شبنم گفت:- به من بخوای تجاوز کنی جیغ می زنم …- اه گمشو … من به

98+

نویسنده مطلب: علی میر

علی میرحسینی هستم . 20 سالمه و تقریبا 5 سال پیش تک سایت رو استارت زدم و تا الان با تموم چاله چوله هایی که تو این مسیر داشته داره به راه خودش ادامه میده و امیدوارم تونسته باشم در مسیر فرهنگ و کتابخوانی قدمی حتی کوتاه برداشته باشم .

19 دیدگاه در “دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی با فرمت pdf,java,apk,epub

  • شقایق

    (خرداد ۳, ۱۳۹۳ - ۴:۵۸ ب.ظ)

    سلام من نمیتونم دانلود کنم میشه برام ایمیل کنین ممنون میشم

    0
    [پاسخ]
  • sheyda

    (خرداد ۲۰, ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۲ ب.ظ)

    سلام میشه واسم ایمیل کنید

    0
    [پاسخ]
  • negin

    (تیر ۱۷, ۱۳۹۳ - ۲:۰۹ ق.ظ)

    ali bood

    0
    [پاسخ]
  • soha

    (تیر ۲۰, ۱۳۹۳ - ۴:۳۱ ق.ظ)

    این رمان عالیه
    ولی با عکس روی جلدی که گذاشتی تمام تصوراتمو راجبه آرتان بهم ریختی:)))

    0
    [پاسخ]
  • مروارید

    (مرداد ۲۸, ۱۳۹۳ - ۴:۴۱ ب.ظ)

    این رمان اشکم رو در اورد

    0
    [پاسخ]
  • نرگس

    (دی ۲۴, ۱۳۹۳ - ۷:۵۹ ب.ظ)

    سلام من نمیتونم دانلود کنم میشه برام ایمیل کنین. ممنونم

    0
    [پاسخ]
  • mohadese

    (بهمن ۲۴, ۱۳۹۳ - ۱:۴۴ ب.ظ)

    هما خانم میشه اینستا منوووووووووو فالوووووو کنییی

    1+
    [پاسخ]

    mahtab پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۳ ب.ظ:

    ادرس بده فالو کنم

    1+
    [پاسخ]
  • mohadese

    (بهمن ۲۴, ۱۳۹۳ - ۱:۴۶ ب.ظ)

    اددمین خودت رمان هارو میخونیی؟؟؟

    0
    [پاسخ]

    Admin پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۶ ب.ظ:

    چطور مگه ؟

    3+
    [پاسخ]
  • عاطفه

    (مهر ۲۹, ۱۳۹۴ - ۹:۱۴ ب.ظ)

    سلام من نمیتونم دانلود کنم میشه ایمیل کنین برام ممنون

    0
    [پاسخ]
  • پگاه

    (آبان ۲۲, ۱۳۹۴ - ۹:۰۷ ق.ظ)

    خیلی وقت بود یه کتاب درست نخوانده بودم با اینکه داستان یه کم تکراری شروع شد ولی یهو قضیه عوض شد و کلی هیجان داشت من دوسش داشتم

    0
    [پاسخ]
  • مهتاب

    (بهمن ۱۱, ۱۳۹۴ - ۴:۰۵ ب.ظ)

    سلام ممنون از رمانتون خیلییییییییییییییییییی عالیه ولی من نمی تونم دانلود کنم لطفا برام ایمیل کنید

    0
    [پاسخ]
  • Zeinab

    (بهمن ۲۴, ۱۳۹۴ - ۲:۴۳ ب.ظ)

    با سلام من جلد اول رمان تحت پوشش رو خوندم میشه جلد دومش رو شما واسم بزارین تو سایت تا من بتونم دانلود کنم

    1+
    [پاسخ]

    Admin پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۶:۳۷ ب.ظ:

    جلد دوم رمان ، رمان روزای بارونی هست که در سایت قابل دسترسه

    0
    [پاسخ]
  • fariba

    (بهمن ۲۴, ۱۳۹۴ - ۳:۳۷ ب.ظ)

    سلام من خیلی سعی کردم ولی نشددانلودکنم میشه برام ایمیل کنید مرسیی

    0
    [پاسخ]
  • dokhi_naz_just_nr

    (بهمن ۶, ۱۳۹۵ - ۹:۳۳ ب.ظ)

    سلاااااممممم بخدا من شیش بار قرار نبود رو.میخونم الان حذفش کردم اشتباهی هرکاری میکنم دان نمیشه جیمیل بفرستین توروخداااا?????

    0
    [پاسخ]
  • اسدالله نکویی

    (خرداد ۱۸, ۱۳۹۶ - ۴:۰۹ ق.ظ)

    واقعا متاسفم برای جوانان . این نوشته مستهجن و پراز ادبیات کوچه بازاری به عبارتی ست . چطورباتوجه به رمان های خوب و ارزشمند و ترجمه کتابهای خوب به این نوشته بارم میدهید . من زارت ارشادهستم و بدنبال فردی که مجوز به این کتاب و چندمورددیگر داده ست صورتجلسه ای نوشته ام که این خانم باید جوابگو باشند .

    3+
    [پاسخ]
  • سمیه

    (خرداد ۳۰, ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۴ ق.ظ)

    این دیگه چه خوضعولی بود…؟؟؟؟

    1+
    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *