دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت pdf,java,apk,epub دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت pdf,java,apk,epub

آخرین ارسالات انجمن

  • رمان خارجی
  • رمان های درحال تایپ
  • نقد و بررسی ها
خانه » رمان نبض تپنده » دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت pdf,java,apk,epub

دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت pdf,java,apk,epub

دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت pdf,java,apk,epub

رمان نبض تپنده از miss.no1.2004

رمان میوه منحوس از ژیلا miss.no1.2004

دانلود رمان پانتی بنتی از miss.no1.2004

بیوگرافی و مصاحبه با نویسنده ژیلا miss.no1.2004

:نام کتاب:نبض تپنده

:نویسنده:miss.no1.2004

حجم کتاب:۲٫۸۷  مگابایت پی دی اف و ۱٫۲۳  مگابایت اندروید و ۱٫۰۹ مگابایت جاواو ۳۳۶ کیلو بایت epub

:خلاصه ی داستان:

نبض تپنده داستان دختری به اسم شراره است که تو زندگی با وجود نفرتش از حس حقارت ، به طرز بدی تحقیر میشه ، شکست میخوره ، از پا نمیفته و برای بهتر شدن تلاش میکنه .
تو زندگی آدمایی رو میبینیم که هستن اونم نه کم که به وفور . آدمایی که صد رنگ میگیرن تا تو رو بی رنگ کنن . آدمایی که در عین ادعای با خدایی ، اسم خدا رو بدون کوچکترین اعتقادی بهش به زبون میارن و براش تعین تکلیف میکنن . آدمایی که افسار زندگیتو دست میگیرن و به جای خدا سرنوشتت رو رقم میزنن . آدمایی که بالا رفتنشون به افتادن تو بستگی داره . آدمایی که وجدانشون قد داغی مهری که از سر تزویر رو پیشونی میشونن داغشون نمیکنه : آدمهای متظاهر ریاکاری که هر چه اندامت نحیفتر باشه ، با لذت بیشتری ازش نردبون میسازن برای بهتر بالا رفتنشون .

:فرمت کتاب:pdf,java,apk,epub

 :دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت پی دی اف

 :دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت اندروید

 :دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت جاوا

 :دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 با فرمت epub

قسمتی از متن رمان:

خسته تر از اونیم که به نتیجه کارم فکر کنم . برام مهم نیست هر چی میخواد بشه بشه ، دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست . اینم رو همه بدبختیای دیگه ام . اصلا چه بهتر . نشد هم نشد فوق فوقش ، خونه پرش اینه که بازم یه پوزخند کج رو لب این و اون ، که مشکل از خودشه : تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها . فرقی هم نداره برای ناتوانیت تو اثبات توانائیهات باشه یا تو اثبات نکرده هات . تو که دیگه باید این چیزا رو خوب درک کنی با پوست و گوشت و خونت مثل همین الان . مثل همین نبض تپنده زیر پوست کشیده تنت . آه … این نبض تپنده … همین نبض تپنده ست که برت میگردونه از اوهام و خیالات بیرون و پرتت میکنه تو دنیای بیرحم و مروت دور و برت . حقیقت سخت تر و کوبنده تر از پتک تو سرت میخوره : تو هنوز زنده ای و این نبض ادامه داره و مجبوری این ادامه رو امتداد بدی و بکشی تا بیکران ها ، تا آخر سوختن و ساختن ، مثل همه سوختنهات و ساختنهات ، مثل همه داشته ها و نداشته هات … باید ادامه داد به سختی و با چنگ و دندون .
نه شری ؛ نه … تحقیر تو قاموس تو جایی نداره … نباید اجازه بدی کسی رنگ به رنگ شدن و کبودی چهره ات از عصبانیت و خشم درونت رو به حس زشت احساس حقارت تشبیه کنه . اگه همه دنیا یه جا جمع شن و تو رو به این درجه از تحقیر برسونن ، بازم این تویی که دست رو زانو میگیری و ثابت میکنی یه افرا هستی نه یه بید …
… دنیا بیرحمه ، تو هم بیرحم باش به همون بیرحمی یه گور بابایه بگو به نبض تپنده و چشم ببند از عالم و مافیه و بخواب برای همیشه … نمیشه ، چطور ؟ مگه میشه کوبشهای این نبض رو از خاطر برد و خودخواه شد ؟ مگه میشه چشم رو موجودیتها بست و کور شد ؟ مگه میشه بگی گور باباش … آره میشه ، خوبم میشه . مگه عالم و آدم چشم رو تو نبستن و نگفتن گور بابات ؟ مگه تموم هست و نیستت رو به دندون تیز بیرحمشون ندادن ؟ مگه با دو ردیف دندون تیز و برنده ، آغشته به گوشت و خون تو ، تو رختخواب پر قو ، خوابشون نبرد ؟ تو هم بخواب … راحت و آسوده … نمیتونم … من … این نبض تپنده … این جنبشهای بیصدا زیر پوست کشیده تنم ، با فریاد سکوت ، بلند تر از همیشه کَرَم کرده … نمیذاره بی فکر بخوابم … من زنده ام و برای زندگی بخشیدن و امتداد این نبض احتیاج به زنده موندن دارم .
خودتو گول نزن … تو به آخر رسیدی … بی هیچ شانسی برای ادامه … بی هیچ انگیزه ای … بی آبرو شدی … بی کس و کار شدی … مثل یه دستمال چرک و کثیف تو سطل زباله خاطره ها پرت شدی ؟ عزیز ترین کسات بهت چی گفتن ؟ یادت که نرفته … حرف از این بدتر ؟ لکه حیض ؟! میدونی یعنی کثیفترین دستمال چرک … یعنی کثیفتر از عفونتهای زخمهای کهنه دمل چرکی … کثیف تر از خونابه …
نه من به آخر نرسیدم ، میدونی چیه ؟ تو منو نمیشناسی … من سختی کشیده تر از این حرفام که نا امیدی کمرمو بشکنه … از روزی که به دنیا اومدم همون خدایی که هلم داد تو این دنیای بیرحم ، همون خدایی که به نبض تپنده زیر رگ گردنم اجازه کوبیدن تو این شرایط سخت رو داد ، خودش تحملشم بهم داد ، تحمل هر کی قد توانشه … اینو یادت باشه … پس خوشحالم که بنده تو چشم بیایی هستم … تو متنم نه تو حاشیه … همه میدونن این منم … من … شراره افرا … کسیکه با داشتن چهار برادر و با اینکه کوچکترین عضو خونواده بوده ، همیشه لقب مرد خونواده افرا رو داشته … مایه مباهات …
مباهات به چی ؟ به همون القابی که افراها بهت دادن ؟ به القابی که مقدمها بهت دادن ؟ به همون القابی که ریز و درشت فک و فامیلت ملقبت کردن ؟

24+
دیدگاه کاربران



۱۳ دیدگاه
رها در پنج شنبه ۰۸ خرداد ۱۳۹۳

تم جدیدتون جالبه.تبریک.راستی چراجدیدا رمان جالب بیرون نمیاد؟؟؟؟؟

1+
[پاسخ]
m@hsa در پنج شنبه ۰۸ خرداد ۱۳۹۳

این رمان فوق العادست.حتما حتما بخونیدش!

1+
[پاسخ]
moongirl در پنج شنبه ۰۸ خرداد ۱۳۹۳

چرا سایت اینجور شده پس انجمن چی شد

1+
[پاسخ]
سمیر در جمعه ۰۹ خرداد ۱۳۹۳

عالی بود . عالی

0
[پاسخ]
baran 27 در جمعه ۰۹ خرداد ۱۳۹۳

رمان فوق العاده ای واقعا.با روح و روان آدم بازی میکنه .توصیه میکنم هرکس نخوندتش حتما بخونه…….

0
[پاسخ]

Admin پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۵:۰۸ ب.ظ:

ممنون از نظرتون

0
[پاسخ]
civh در دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۳

سلام خسته نباشید ممنون کتاب قشنگیه پایه قوی داره ولی اخرش انگار هل هلکی تموم شد،خوب نیست داستانی رو کش داد یا پر وبال الکی داد ولی نه دیگه اینطوری هم،قرار بود دو ماه نیم با هم باشن،کلا نویسنده با اینکارش می تونست به جذابیت داستان اضافه کنه.
یه درخواست دیگه می تونید برای فرمت اندروید کاری کنید که تا هر صفحه که می خونیم همون صفحه بمونه،تا مجبور نباشیم بابت هز دفعه دنبال فصل و صفحه باشیم ممنون بابت زحماتت

0
[پاسخ]
............. در چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳

قشنگ بود ولی نه درحد تعریف دوستان….من رمان قشنگتر خخخخ خوندم واین رمان هم به نوبه خودش قشنگ بود ولی چیز خاصی برای متفاوت بودن نداش…بهرحال یه خسته نباشید وتبریک جانانه میگم به نویسنه وایشالادراینده نزدیک شاهد موفقیت های بیشترشون باشیم.

0
[پاسخ]
samira در چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳

رمان قشنگی بود . من خوشم اومد ولی کاش شعرهای که تو ذهن شراره بود انقدر تکرار نمیشد ویا صحنه بیمارستان برا تولد بچه اش خیلی بد نوشته بود میتونست خیلی بهتر از این بیان کنه.
ولی با این حال خیلی دوست داشتم. مرسی

0
[پاسخ]
شیوا در جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴

سلام.رمزچی بزنم تابازشه

0
[پاسخ]

Admin پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۲:۴۳ ق.ظ:

دوست عزیز فایل ها رمز ندارن .

0
[پاسخ]

[…] دانلود رمان نبض تپنده از miss.no1.2004 […]

0
Nasim در دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵

سلام ممنون بابت این رمان. عالی بود مثل دو اثر دیگه ای که از این نویسنده خوندم. این که تمام مکالمات روزمره و بیهوده رو مثل اکثر کتابها به نگارش در نیاورده بود و قسمتی رو به هوش خواننده واگذار کرده بود نقطه قوت کتاب بود. بعلاوه موضوع اعتقاد بخدا و باورهای مذهبی در مقابل ریاکاری که تحت یه سری روابط کاملاً قابل باور خیلی قوی قصه رو پیش می برد، قابل تحسینه. امیدوارم نویسنده اثر این نظر رو بخونه و ترقیب بشه به نوشتن بیشتر.

0
[پاسخ]


انجمن تفریحی فرهنگی تک سایت
به جمع دوستانه ما بپیوندید