دانلود رمان نگاهم کن از الهام قسیم با فرمت java,apk,pdf

رمان نگاهم کن از الهام قسیم

 

:نام کتاب:نگاهم کن

:نویسنده:الهام قسیم

:حجم کتاب:۳,۲۲مگابایت پی دی اف  و ۱,۱۷مگابایت اندروید و ۱,۱۴ جاوا

:خلاصه ی داستان:

ماجرای دختری است ۱۸ ساله به نام روژان که حدود ۵ سال است که به خاطر ادامه ی تحصیل از خانواده ی خود جدا شده و در مونیخ کنار خانواده ی دایی اش زندگی می کند .
در اولین سال ورود خود به دانشگاه متوجه می شود که استاد یکی از دروس اش کسی نیست جز استاد شروین کیانی پسر دایی اش و ………..

:فرمت کتاب:java,apk,pdf

:دانلود رمان نگاهم کن از الهام قسیم  فرمت پی دی اف

:دانلود رمان نگاهم کن از الهام قسیم   فرمت اندروید

: دانلود رمان نگاهم کن از الهام قسیم  با فرمت جاوا

قسمتی از متن رمان:

کادوهایم را روی تخت گذاشتم و در اتاقم را بستم و گوشه ای از تخت نشستم و دوباره نگاهی به کادوهای روز تولدم انداختم. اما این بار نگاهی دقیق تر…بلوز آبی حریر و بی نظیر هدیه ی شیلا بود و ساعت مارک دار فوق العاده هم هدیه ی دایی نادر. شهین و شوهرش اقا احمد هم کت و شلوار سبز کتان و بامزه ای را برایم اورده بودند.و اخرین هدیه ام ..جعبه اش را به ارامی گشودم. دستبند طلای ظریف و نگین دار خیلی شیکی که تا به حال نمونه اش رابه جز یکی دو تا طلا فروشی ندیده بودم. لبخند کمرنگی زدم وبه نگین های درخشان دستبند در زیر نور چراغ نگاه کردم این اخرین هدیه کادوی شروین بود.جابه جا کردن کادوهایم چند دقیقه ای وقت گرفت .جلوی ایینه نشستم و به چهره ام نگاه کردم .هجده ساله شده بودم و این فوق العاده بود.اما نمی دانم چرا تازگی ها چیزی در درونم مانع میشد این همه زیبایی راببینم و از ان لذت ببرم.چه مرگم شده بود؟ هنوز خودم هم نمی دانم.با یاد اوری جشن تولد کوچکم در کنار خانواده یدایی نادر لبخندی تمام صورتم را پوشاند… پنجمین سال متوالی بود که روز تولدم را در کنار انها جشن می گرفتم.درست از سالی که برای ادامه یتحصیل از خانواده ام جدا شدم و از تهران به مونیخ امدم تا با

خانواده ی تنها داییم یعنی دایی نادر.زن دایی شادی و سه فرزندشان زندگی کنم. شهین اولین فرزند خانواده بود و درست یک سال قبل از امدن من با نامزدش اقا حامد که ایرانی بود و با خانواده اش در المان زندگی می کرد ازدواج کرد و زندگی مستقل خود را اغاز کرده بود. با این وجود هنوز صاحب فرزند نشده بودند..شروین فرزند دوم دایی نادر بود که ۱۲ سال بزرگتز از من بودو در نهایت تعجب همه او با ان سن کم توانسته بود مدرک تخصص قلب خود را از یکی از بهترین دانشگاه های مونیخ بگیرد و درست از یک ترم قبل یعنی زمانی که من به عنوان یک دانشجوی ترم اولی مشغول تحصیل در دانشگاه پزشکی شده بودم. او نیز جدا از کار خود در بیمارستان. به عنوان استاد در انجا مشغول به تدریس شده بود.ارام خندیدم و زیر لب گفتم استاد کیانی .استاد مقتدر….
شیلا دختر دایی کوچکم که مهندس معمار و شش سالی بزرگتر از من بود و یک سالی میشد که در یک شرکت بزرگ مشغول به کار بود و چند وقتی بود تا مرا میدی مدام از رییس شرکتشان اقای اشنایدر صحبت می کرد.حتی به شیلا پیشنهاد ازدواج داده بود که شیلا زمان بیشتری برا فکر کردن خواسته بود..
از جایم بلند شدم و کنار پپنجره رفتم شب زیباییش را بر همه جا گسترانیده بود … نفس عمیقی کشیدم … زن دایی شادی دوسالی میشد که همه ی مارا ترک کرده بود. چند روز پس از ضربه ی مغزی بر اثر ان تصادف لعنتی …. ارام گفتم نمی خوام راجع به اون روز فکر کنم هر چند که جای زن دایی برای همیشه خالیه… چند قدمی در اتاق گشتم . دایی نادر اخرین عضو خانواده ی مهربان و دو.ست داشتنی که حالا همه چیزم بودند بازتشسته بود و بیشتر وقتش را با دوستانش می گذراند.در خانه هم که بود یا مطالعه می کرد یا به باغچه زیبای خانه رسیدگی می کرد. دوباره در جعبه را گشودم و دستبند را روی دستم گذاشتم و با یاد اوری چند ساعت قبل بی اختیار خندیدم. شروین خودش در جشن کوچک من حضور نیافته بود اما هدیه اش همرا دیگر کادو ها روی میز بود. و شیلا مرتب اصرار می کرد ان را باز کنم .دقایقی بعد از گشودن کادویش خودش تماس گرفت و از پشت تلفت تولدم را تبریک گفت.باور نمی کردم چنین کادویی برایم خریده باشد…. یکی دو هفته قبل ان را پش ویترین یکی از طلا فروشی های خیلی مجلل در نزدیک دانشگاه دیده بودم و وقتی به خانه رسیدم شروع کردم به تعریف از ان دستبند برای شیلا و شروین.. وحالا ان دستبند مال خودم بود…. ارام خندیدم … حتما پول زیادی بابتش پرداخته بود.

8+

نویسنده مطلب: علی میر

علی میرحسینی هستم . 20 سالمه و تقریبا 5 سال پیش تک سایت رو استارت زدم و تا الان با تموم چاله چوله هایی که تو این مسیر داشته داره به راه خودش ادامه میده و امیدوارم تونسته باشم در مسیر فرهنگ و کتابخوانی قدمی حتی کوتاه برداشته باشم .

3 دیدگاه در “دانلود رمان نگاهم کن از الهام قسیم با فرمت java,apk,pdf

  • آوا

    (بهمن ۲۳, ۱۳۹۲ - ۸:۳۳ ق.ظ)

    رمان قشنگی بود،ممنون.

    0
    [پاسخ]
  • kiaka

    (فروردین ۵, ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۶ ب.ظ)

    فوق العاده بود

    0
    [پاسخ]
  • kiaka

    (فروردین ۵, ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۸ ب.ظ)

    رمان هم قفس رو حتما بخونید

    0
    [پاسخ]
  • گلنوش

    (خرداد ۱۸, ۱۳۹۴ - ۹:۱۶ ب.ظ)

    اول از همه واسه زحمت زیادی که واسه رمان کشیدین تشکر می کنم . رمان خوبی بود.چند روز پیش این رمانو از یه سایت دیگه دان کردم و خوندم چند تا نکته بود که خواستم دوستانه به نویسنده عرض کنم:
    اول اینکه نمی دونم این جا ویرایش شده یا نه ولی اشتباهات تایپی رمان خیلی (بیش از حد) زیاد بود.
    دوم اینکه به نویسنده پیشنهاد می کنم اگه می خواد رمانی بنویسه که توش از جملات ادبی استفاده کنه، مطالعه ش رو بیشتر کنه چون احساس می کنم تو نوشتن و احساس اون جملات یه چیزی کم بود و اون حسی که یک فرد باید موقع خوندن این جملات بهش القا بشه رو القا نمی کنه.
    همچنین ابیاتی که وصف حال کارکتر ها هستش می تونست بیشتر ازین باشه
    امیدوارم این انتقادات رو دوستانه قبول کنین. و خلاقیت خودتون رو افزایش بدین منتظر رمان های بعدی تون هستم.بازم از زحماتتون تشکر می کنم.

    0
    [پاسخ]
  • سادات

    (مرداد ۲۸, ۱۳۹۴ - ۱:۳۰ ب.ظ)

    رمان خوبی بود اما انگار بر اساس رمان غزال کپی شده بود و اگر کسی اون رو خوانده بود مسلما از لحاظ ادبیاتی فرقی بینشون حس نمی کرد باید دید کدامشان زودتر این ایده را داشته نویسنده غزال یا نویسنده نگاهم کن
    بهتر است بیشتر بخوانیم

    0
    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *