دانلود رمان آسمانی ها از مهتابیmahtabi22

رمان آسمانی ها

asemaniha

نام کتابنام کتاب : رمان آسمانی ها

نام نویسنده نام نویسنده : مهتابیmahtabi22

حجم حجم :۴٫۲mg(تعداد صفحات:۴۷۸)

خلاصه داستانخلاصه داستان:

حضور پسری بنام وحید در زندگی دو دوست بسیار صمیمی بنام هما و فرشته ، تاثیر بسیاری بر زندگی هر سه میگذارد…

t_logoکانال تک سایت در تلگرام، اینجا کلیک کنیدt_logo

فرمت کتاب فرمت کتاب : PDF

دریافت کتابدریافت  رمان آسمانی ها فرمت PDF

دیگر رمان های مهتابیmahtabi22 :

رمان بخیه

رمان آبنبات چوبی

قسمتی از متن رمان:

با دیدنش ضربان قلبم اوج گرفت. چرا این مرد از ذهن و روحم بیرون نمی رفت. چقدر دوست داشتنی بود، چقدر دوستش داشتم. لبخند زدم:-سلامرو به آق بانو کرد:-سلامآق بانو با مهربانی سری تکان داد. وحید رو به من چشمکی زد:-مهمون داریو به سمت فرشته رفت. لب هایم را روی هم فشردم و به انتظار ورود تورج، کنار در سالن ایستادم. صدای مشتی را شنیدم که با وحید احوالپرسی می کرد. چند لحظه گذشت و تورج وارد سالن نشد، به داخل حیاط سرک کشیدم، تورج کنار در ایستاده بود. با دیدنم سر بلند کرد و با چهره ای جدی گفت.رمان آسمانی ها

********

-یادت نره وحید فقط شوهر دوستته، یادت نره گیزیمو از روی زمین برخاست و چادرش را تا کرد و کنار سجاده اش گذاشت و به آرامی داخل تختخوابش خزید، روی لبه ی تختش نشستم و دستی به پیشانی اش کشیدم، صورتش آسمانی شده بود، لبخند زدم:-آق بانو من اگه تو رو نداشتم چی کار می کردم؟نخودی خندید:-بازم زندگی می کردی هما خانوم،رمان آسمانی ها

********

دقیقه ها به کندی می گذشت. بیست دقیقه گذشته بود و وحید هنوز از اطاق دکتر بیرون نیامده بود. مقابل در اطاق ایستاده بودم. پاهایم یاری ام نمی کرد بروم سراغ فرشته. منتظر بودم وحید از اطاق بیرون بیاید و یکی از آن لبخندهای اطمینان بخش را بزند و بگوید چیزی نیست، فرشته خوب است و چند روز استراحت کند بهتر می شود. همین را می شنیدم برایم کافی بود. به ساعت مچی ام نگاه کردم.رمان آسمانی ها

********

-اجازه ندین دنیا ازتون سواری بگیره، من هیچ وقت اینجوری نبودم، وقتی از ایران رفتم روزهای بدی داشتم، غربت و تنهایی و خیلی چیزای دیگه کمرمو تا کرد، بعضی وقتها فکر می کردم از شدت غصه تا فردا دووم نمیارم، تنهایی داشت ذره ذره جونمو می خورد، گذشته از اون همه چیزو اینجا ول کرده بودم و باید دوباره سرپا می شدم، نمی دونین چقدر سخت بود بچه ها.رمان آسمانی ها

********

پشت پلکم سوخت، چیزی از ذهنم گذشت، آن روزهای دور به یادم آمد. روزهای سخت زندگی وحید و فرشته. آن روزهایی که وحید ادعا می کرد جبران می کند. به دنبال دست آویز بودم تا به آن چنگ بزنم. نفهمیدم چه می کنم، حرفها مسلسل وار بر دهانم جاری شد:-یادته اون وقتها، یادته چند سال پیش به من گفتی به حق آقا امام رضا خوشبخت بشم؟ به خود امام رضا قسم خوردی جبران می کنیوحید پلک هم نزد، خیره خیره به من نگاه می کرد. گیج شده بود. مجال فکر کردن هم به او ندادم.رمان آسمانی ها

********

-باید بدونم اینایی که تو این دفتر نوشتی ینی چی، تو واقعا این همه سال…اصلا اون روزی که اومدم باهات حرف بزنم فکر کردی می خوام از تو….همه ی این سالها تو منو…و یکباره سکوت کرد و حرفش را ادامه نداد. به پیشانی ام دست کشیدم.-این همه سال، ده سال، ده سال با ما بودی، تو این ده سال….رمان آسمانی ها

********

-خواهر من هیچ وقت دستشو نمی برد لای موهام همانفسم حبس شد، دلم شکست، خواستم چیزی بگویم که پیش دستی کرد:-روی پیشنهادت فکر می کنم، شاید همین روزا برگردم شرکت…رمان آسمانی ها

“دوستان توجه کنید متون قسمتی از متن رمان به صورت کاملا اتفاقی از رمان انتخاب میشود و متون منتخب نویسنده رمان نیست”

26+

نویسنده مطلب: علی میر

علی میرحسینی هستم . 20 سالمه و تقریبا 5 سال پیش تک سایت رو استارت زدم و تا الان با تموم چاله چوله هایی که تو این مسیر داشته داره به راه خودش ادامه میده و امیدوارم تونسته باشم در مسیر فرهنگ و کتابخوانی قدمی حتی کوتاه برداشته باشم .

یک دیدگاه در “دانلود رمان آسمانی ها از مهتابیmahtabi22

  • *SunShine*

    (اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۶ - ۸:۲۳ ب.ظ)

    سلام من تقریبا دوسال پیش این کتابوخوندم خیلی فضاش غمگینه،خیلی غصه خوردم براشخصیت اول دخترکه یادم نمیاد اسمش چی بود.خیلی قشنگ بود خیلی،،دست شما درد نکنه ان شالله موفق باشید

    0
    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *