دانلود رمان زن کمانگیر نوشته رویا رضوی با فرمت Apk epub pdf | دانلود رمان زن کمانگیر نوشته رویا رضوی با فرمت Apk epub pdf |

آخرین ارسالات انجمن

  • رمان خارجی
  • رمان های درحال تایپ
  • نقد و بررسی ها
خانه » رمان اجتماعی » دانلود رمان زن کمانگیر نوشته رویا رضوی با فرمت Apk epub pdf

دانلود رمان زن کمانگیر نوشته رویا رضوی با فرمت Apk epub pdf

دانلود رمان زن کمانگیر

رویا رضوی

خلاصه رمان زن کمانگیر:

بعد از ۱۲ سال بازگشت به وطن و آشنایی با کسی که قصد نزدیک شد  بازگشت به وطن بعد از چند سال…گذشته ای نامعلوم و پر از علامت سوال .. دختری که قصد نزدیک شدن به خانواده رو داره و شاید عامل رسیدن به جواب های تمام علامت سوالها باشه.

دانلود رمان زن کمانگیر با فرمت apk اندروید 

قسمتی از متن رمان زن کمانگیر:
مدام در ذهن به هم ریخته ام کارهایی را که باید توی این هفته انجام می دادم مرور می کردم . اگر این هفته می گذشت فشار کارها تمام می شد و یک نفس راحت می کشیدم . بیشتر خودم به کارخانه می رفتم تا پدرم بیشتر استراحت کند . صادقی را هم می فرستادم به کارخانه ی دیگر تا مدام به آنجا سرکشی کند .

تازه بعد از یک ماه هم باید حساب کلی از سود سالانه می گرفتیم و این یک آمار گیری دقیق لازم داشت . حساب کتابای کلی سود کارخانه ها از همه برایم سخت تر بود . چند روز بود که فقط داشتم در ذهنم برنامه ریزی می کردم تا زودتر کارهایم را تمام کنم و زودتر از موعد مقرر به فرانسه برگردم .دانلود رمان زن کمانگیر

کاش دیا بود و کمکم می کرد . وجودش تمام کارهایم را به نصف می رساند . به درختان چنار بلند و نه چندان قدیمی خیابان نگاه کردم . پاییز داشت خودی نشان می داد و برگ درختها رنگ عوض کرده بودند .
حسابی خسته و گرسنه بودم و دلم لک زده بود برای دستپخت مادرم و یک خواب راحت . پشت چراغ قرمز توقف کردم و ثانیه شمار را خواندم و یاد حرف شقایق افتادم .

منظورش از “همیشه پشت چراغ قرمز بودن ” چه بود ؟ … نگاهی به کیوسک روزنامه فروشی انداختم و دیدمش … این بار سوم بود که آنجا می دیدمش که با یک پسر بچه صحبت می کند . باز هم همان جا بود . کمی جلوتر از کیوسک توقف کردم . دانلود رمان زن کمانگیر

از توی آیینه ی ماشین نگاهی به عقب انداختم . عینک نزده بود و روی جدول سیمانی کنار بساط واکس پسرک نشسته و داشت با او حرف می زد . از خودم خجالت کشیدم که دارم فضولی می کنم . خواستم راه بیافتم اما نشد . کنجکاوی عجیب و خیلی غریبی مانعم می شد .
دلم می خواست بدانم آن دختر چه دارد که پدر و مادرم انقدر ازش تعریف می کنند . چه چیزی باعث شده بود آنها این دختر را مثل دختر خودشان عاشقانه دوست داشته باشند . از ماشین پیاده شدم و به سمت کیوسک رفتم . خوشبختانه مرد روزنامه فروش خواب بود و داشت چرت می زد .دانلود رمان زن کمانگیر

یک ساندویچ و نوشابه ی نصفه نیمه خورده شده جلویش بود و معلوم بود ناهارش را خورده و خوابیده . برای همین بدون اینکه کسی متوجه من شود پشت کیوسک ایستادم .
پسرک واکسی تقریبا دوازده- سیزده ساله به نظر می رسید و بساط واکس زدنش را جلوی خودش پهن کرده بود . لباس های کهنه ایی تنش بود و نیم رخ صورتش را که می دیدم زیاد تمییز نبود . شقایق هم که انگار داشت با دوست چندین و چند ساله اش درد و دل می کرد ، دست گذاشته بود زیر چانه اش و با پسرک حرف می زد .
– آخه چرا قبول نمی کنی . من اصلا نیت بدی ندارم . دفعه های قبلی هم که بهت گفتم .دانلود رمان زن کمانگیر
– همه اول همینو میگن . ولی من دیگه به هیچ کس اعتماد ندارم .
شقایق نگاه کلافه اش را به آسمان دوخت و دوباره به پسرک نگاه کرد و ملتمس گفت : – آخه برای چی ؟ فکر می کردم تا الان دیگه باید قانع شده باشی میلاد جان .
– می دونین خانم دو سه سال پیش که تو یه محل دیگه بودم یه خانمی اومد پیش من و رفیقم . دانلود رمان زن کمانگیر

اونم ظاهرش خوب بود و گفت که میخواد کمکمون کنه . همه اولش همینو میگن ، ولی می دونی بعدش چی ازمون خواست ؟
شقایق بی مکث جواب داد : – می خواست معتادتون کنه ؟
پسرک به شدت سرش را به چپ و راست تکان داد و گفت : – نه کاشکی این بود . یه چیز خیلی خیلی بدتر ، می خواست دوستامونو به اون بفروشیم . می گفت برای پدر و مادر اون بدبخت بیچاره ها چه فرقی می کنه که یکی از ده دوازده تا بچه شون کم بشه .

تازه یه نون خور ازشون کم میشه و شما هم به یه نوایی میرسین . می گفت شما فقط این چیزی رو که من به شما می دم بهشون بدین بخورن و بقیه اش با من . نگو با اون ظاهرش عضو یه باند قاچاق اعضای بدن بود . با آب میوه بچه ها رو بیهوش می کرد .دانلود رمان زن کمانگیر
ابروهایش رفته بودند تو هم . چند لحظه ساکت ماند و بعد گفت : – خب تو چه کار کردی ؟
– رفتم پلیس رو خبر کردم و دفعه ی بعدی که اومد ما رو خر کنه گرفتن بردنش . منم دیگه از ترس اون آدما پام رو تو اون محل نذاشتم . می ترسیدم آزاد شه و بلا ملا سرم بیاره .
دانلود رمان زن کمانگیر


زن کمانگیر مخصوص موبایل فرمت pdf

رویا رضوی

Author: علی میر

علی میرحسینی هستم .
۱۹ سالمه و تقریبا ۵ سال هست که وبلاگ نویسی رو آغاز کردم .
دوسال و نیم پیش وب تک سایت رو با هدف گسترش فرهنگ کتابخوانی تاسیس کردم و امیدوارم تونسته باشم به بخشی از هدفم رسیده باشم :)

53+
دیدگاه کاربران



بدون دیدگاه