رمان کلاکت نوشته خورشید ر | رمان جدید sun daughter | تایپ

رمان کلاکت نوشته خورشید ر

خلاصه رمان کلاکت :

“شهرت برای من احساس منفوری نیست …!از شناخته شدن بی حد و اندازه لذت می برم .از نقش بازی کردن هم همینطور… این باعث میشه که حس کنم من خوشبخت ترم ! چون چیزی که هستم ، نیستم !بخش هایی کوتاه از مصاحبه ی خواندنی و جذاب اقای بازیگر این روزهای رسانه | هفته نامه ی رنگین کمان ؛ با ما همراه باشید .”

جهت خواندن رمان کلاکت اینجا کلیک کنید

دانلود رمان حکم دل

دانلود رمان ویلان

قسمتی از متن رمان کلاکت :

آهو جیغ زد: نــــه …
راستین لبخندی زد وگفت: اینه… حالا بگو… رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار !
دستش را به چشمش کشید حالش داشت بهم می خورد ، نفسش را بریده بیرون داد و لب زد: رشته ی … ت تسبیح …
راستین میان کلامش پرید: بی تپق… رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار !
هق هق ها آمده بودند عاصی اش کنند، خودش را نگه داشت و تکرار کرد، راستین باز گفت: “ر” خوردی الف… ر خوردی ! نخورش… تماشاگر ته سالن حق داره حرف آخر فعل آخرتو بشنوه ! پول داده الف… میفهمی ؟ بوی پول تیکتش رو حس کن … من باید ر بشنوم !
بوی پول را حس میکرد پنجه هایش را مشت کرد و داد زد: رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار ر ر ر !!!
راستین لبخندی زد و پاهایش را از روی صندلی پایین کشید و با تکان سرش گفت: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند !
آهو بغضش را قورت داد و بلندگفت: سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند !
-نمی کــُـنــَ نه … نمی کند . ” د ” … “د” … د بشنوم ! نمی کند … دال نخور الف. دال بشنوم .
آهو نفس عمیقی کشید ، شمرده و بی تپق تکرار کرد ، راستین سر تکان داد و گفت: یه بار دیگه . بیشتر د بشنوم .
تکرارش کرد و پناه زیر گوشش گفت: بسه دیگه خسته اش کردی . دختر بیچاره دیوانه شد اونجا !
راستین نگاهش را از آهو برداشت و توی چشمهای عسلی و پر اخمش زل زد و گفت: شما رو هم می فرستم اون بالا ها !
چشمهایش به آنی گرد شدند و با اخم غلیظی جواب داد: بیخود . مگه من تازه کار و تازه واردم که رو بیان و لحن من کار کنی ؟
راستین لبخندی از این حالت تهاجمی اش زد و پناه گفت: من بایدبه تو تمرین بدم.
راستین نیشخندی زد و پاهایش را از روی صندلی جلویی پایین کشید و پناه لب زد : آهو هم بسشه . مشخصه که قبلا کارکرده و دوره دیده. لزومی نداره روز اولی انقدر بهش سخت بگیری و انقدر تحقیرش کنی ! مگه عقده داری؟
راستین با صدا خندید و درحالی که خودش را لبه ی صندلی می کشید تا بلند شود گفت: خیر خانم . عقده ندارم ولی کار برام مهمه . دلم میخواد بی نقص باشه .
-باشه متوجه شدیم مهمه . دیگه هم تمومش کن .دختره مرد اون بالا !
و هوفی کشید و در نگاه خیره ی راستین توپید : چیه …
-نوبت شماست . تشریف ببرید رو سن . لحن و بیان کار کنیم .
پناه از جا پرید و تهدید آمیز غر زد: با من از این شوخی ها نکن راستین حکمت . اکی ؟ من این دوران رو گذروندم ! اون موقع که تو…
شانه هایش را به طرز استهزا آمیزی عقب کشید و سرش را تابی داد و گفت: نمیدونم احتمالا دانشجو بودی یا حتی هنوز کنکور نداده بودی من رو پرده بودم! تئاتر کار میکردم … متوجه شدی ؟ من از نوجونیم تو تلویزیونم … تو تئاترم… من بچه ی سینمامم !
راستین از جا بلند شد و گفت:بله . خوب به خاطر دارم اولین فیلم شما تو سینما چه فیلمی بود و چقدر گل کرد . اون موقع که شما اولین سینمایی تون رو کار کردید …. یادمه . خوب یادمه … تو یه دکه نقلی تو سینما فلسطین فلافل میفروختم !
پناه خشکش زد . زوایای منقبض صورتش شل شدند و ابروهای نسکافه ای اش پایین افتادند .
راستین لبخندی زد و زیر لب گفت: هیچوقت یادم نمیره … هر روز اون فیلم رو دیدم ! سانس صبح … که خلوت بود .تنها … ! هر روز… تمام یک ماه و نیمی که رو اکران بود! من دیدمش… تنها … دیدمش!
و به آرامی از کنارش رد شد وبه طرف سن رفت و دستهایش را بالای سرش برد و درحالی که برای آهو کف میزد گفت: برای روز اول خیلی خوب بود الف امانی .
آهو خودش را لبه ی سن کشاند و با تردید گفت: بیام پایین؟
-بیا … رمان کلاکت اثر جدید sun daughter
با هیجان از پله ها پایین امد و رو به رویش ایستاد و راستین دست به سینه شد و توی صورت خیسش نگاهی انداخت ومهربان گفت: آهو بابا من سختگیرم؟
و دستمال کاغذی ای از جیبیش بیرون کشید و به طرفش گرفت.
پناه از روی پله های ته سالن نگاهش میکرد ، آهو با دستمال صورتش را پاک کرد و گفت:
– نه نه . خیلی شوکه شدم فقط .ببخشید یهو فکر کردم خیلی افتضاحم گریه ام گرفت .حالا یعنی شانس دارم که یه بازیگر باشم؟
-همه ی ما شانس داریم که یه بازیگر باشیم … حتی برای خودمون هم میتونیم نقش بازی کنیم و چیزی رو عرضه کنیم که نیستیم ! من هر روز همین کار و میکنم !
وکش و قوسی آمد و رو به ساسان که از جا بلند شده بود و کیف و متن ها را جمع و جور میکرد گفت: نمیدونم چرا هوس فلافل کردم ! رمان از sun daughter

تمام رمان های خورشید sun daughter

دانلود رمان کلاکت

رمان جدید خورشید ر

42+

نویسنده مطلب: علی میر

علی میرحسینی هستم . 20 سالمه و تقریبا 5 سال پیش تک سایت رو استارت زدم و تا الان با تموم چاله چوله هایی که تو این مسیر داشته داره به راه خودش ادامه میده و امیدوارم تونسته باشم در مسیر فرهنگ و کتابخوانی قدمی حتی کوتاه برداشته باشم .

یک دیدگاه در “رمان کلاکت نوشته خورشید ر | رمان جدید sun daughter | تایپ

  • Fateme.z

    (اسفند ۱۹, ۱۳۹۵ - ۵:۱۲ ب.ظ)

    این رمان واقعا عالیه….خسته نباشید نویسنده عزیز..همین طور قوی و قوی تر ادامه بدین…و تشکر از تک سایتی ها بابت این فضای دوست داشتنی.♡

    1+
    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *